![]() |
![]() |
|
| طنز سیاسی , طنز اجنماعی , طنز ورزشی , طنز سینمایی , طنز فوتبالی , کاریکاتور ( شخصی ) |
|
پیامهای تبلیغاتی مورد علاقه خانومها :
-تزریق خط لب , جابجایی چشم و بینی با نصب رایگان یک گیس
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت 13:17 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
داستان خواستگاري از دخترها :
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال اگه نترکیدی به من چه خودت بی ذوقی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت 13:15 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
دخترا چند نوع داداش دارن؟! :
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 مرداد1387ساعت 13:10 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
مجموعۀ تلویزیونی "مرگ تدریجی یک رویا"تا کنون توانسته بینندگان بیشماری را از گوشه و کنار ایران و سایر نقاط جهان در رابطه با مسخ فرهنگی مارال و ساناز و توطئه های استکبار جهانی،متنبه و هوشیار و آگاه سازد و برگ زرین دیگری را در رابطه با سریالهای سفارشی متعهد آلود بگشاید.
پیرنگ داستانی این مجموعۀ تلویزیونی،تاکیدی است معصومانه بر نقش کلیدی زنان آگاه و بیدار و همیشه در صحنه،در شیر دادن نوزاد که در سخنان حکیمانۀ حامد با تاکید بر ساختارهای محکم اخلاق متجلی می شود و در آن،به تعبیر امبرتواکو،"معصومیت به انتها می رسد."به یاد بیاوریم سخنان حامد را به زن خود باخته وبی شعور و نویسندۀ خود: - آیا تو ازخواص شیر مادر به جای شیر گاوخبر داری؟تو نباید فرزندان دلبند این مرز و بوم را از نوشیدن حداقل چهار لیتر شیر مادر در شبانه روز محروم سازی.شیر مادر حاوی پروتئینه،حاوی کلسیمه،طبق گفتۀ دکتر کیمیاگر حاوی املاح معدنیه،برای رشد استخونا خوبه،برای دندونا خوبه،برای چاقی خوبه،برای لاغری خوبه... متاسفانه حامد به خاطر ابتلا به ضعف عمومی و سوئ هاضمه، در این بخش دچار تنگی نفس شده و امکان ادامۀ سخن را پیدا نمی کند ولی سریال،در لحظات پر ارتعاش تلاش دارد برای بازنمایی گرمای از دست رفتۀ کانون خانوادۀ حامد،لحظات خنکی را در سریال رقم بزند ، ازماهیت پلید محفل ادبی آریان برای کلیۀ حامدها و مارال های تاریخ پرده بردارد و چراغی شود فراسوی عصرها و قرنها و کهکشانها.به یاد بیاوریم سخنان مارال را که: - من زن سنتی نیستم...من زن تحصیلکرده و روشنفکری هستم...من یک زن نویسنده ام که آدمهای با فکر بسته نمی توانند مرا بفهمند. این تاکید زشت و شنیع و حرمت شکنانه بر تحصیلکردگی و روشنفکری،آن هم از سوی زنی که به شیوۀ مذبوحانه ای داعیۀ نویسندگی دارد،گویای تلاش مشئوم زنانی است که به شکل مبتذلی،کتاب می نویسند و مطالعه می کنند و با محافل ادبی معلوم الحال ارتباط دارند.به یاد بیاوریم تلاش مشترک نویسنده و کارگردان و بازیگر و مدیر شبکه وسازمان سفارش دهنده ومسئول خدمات و مونتاژ و تدوین و بقیۀ عوامل را در ارایۀ تصویری واقعی و درست و رئالیستی از مدافعان خود باختۀ حقوق منحط زنان. یقه جر دادنها و حنجره پاره کردن ها و خودزنی ها و دیگر زنی های ساناز را می توان در همین راستا ارزیابی کرد:تلاشی که به رویکردی شوونیستی از میل به هجوم و یورش و پاره کردن حنجره و دراز کردن بستگان سببی و نسبی حامد می انجامد تا با فریادهایی رعد آسا و مدرن،مو را در ساعات پایانی شب بر اندام مخاطب سیخ نموده،او را به دریافتی عینی ازجدال پنهان و آشکار مرزهای سنت با مدرنیتۀ خاک بر سر منحط بکشاند و نوستالژی پیشامدرن زن و اخلاق و جنسیت را در لحظات محزون و پاک و پاکدامنانۀ زنان پستونشین یاد آور شود.:پاکدامنی فارغ از شیرخشک و پیتزا و کالباس،با آرامشی ایمن در راستای امتداد مولفه های زیبایی شناختی در کشک بادمجان یا حداکثر مسمای بادمجان و آبگوشت بزباش. به یاد بیاوریم صحنۀ شام خوردن مارال و ساناز و هلن را که روزنامه پهن می کنند و کالباس می خورند و به یاد بیاوریم حضور زشت و پلید آنها را در ساحل دریا،در آن وقت شب آن هم بدون مرد و تنها و بی سرپرست. از این روست که می گوییم "مرگ تدریجی یک رویا"،روایتی است از دنیای زنانه و مردانه و بچگانه.زنانگی(به ویژه در متن سنت)با خودداری از بازنمایی و گریز از حضور متمایز می شود ولی در این سریال،با تلاش مذبوحانه و حضور فرافکنانه در صحنۀ چاپ و نشر است که سعی می کند خود را بازنمایی کند:حضوری برجسته اما مشئوم،حضوری که با عمل شنیع خواندن اشعار آن شاعرۀ معلوم الحال در مراسم ختم مادر عنصر منحط فیلم(که انحطاط،در کراوات و عینک آفتابی نامبرده در دل شب نیز به روشنی هویداست)متجلی می شود.به یاد بیاوریم تاکید شاعرۀ مذکور را روی گلها و ماهیها و پرندگان و حیوانات و پرواز و دیگر ایماژهای مذبوحانه. حرکتی زشت و شنیع در پاسخی نمادین به اندیشه های فرافکنانۀ ساختار روایتی بازدارنده در تفاوت ها و تقابل ها و حرکت ها ازنادانستگی به دانستگی در بازنمایی توطئه های استکبار جهانی. بی بی گل ( رویا صدر ) وبلاگش تو پیوندها هست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 16:17 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیله ای می انگارد برای نتیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت ها. گرچه در ظاهر می خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می خشکاند و انسان را به تفکر وا می دارد. به همین خاطر دبراه طنز گفته اند: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.»
طنز در ذات خود انسان را برمی آشوبد، بر تردیدهایش می افزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیده ای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسان ها را از یقین محروم می کند. جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه می کند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 17:11 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
خصوصيات دخترها:
1- تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر 2- حالشون از پسرها بهم مي خوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن . 3- اگه خونشون آتيش بگيره بين باب و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش رو نجات مي دن. 4- نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشون رو رديف مي كنن . 5- همه خوشكل و خوش اندامند.« خدايا من رو به خاطر اين دروغم ببخش.» 6- از 8 تا 20 سالگي شونصد تا دوست پسر داشتن كه هيچ كدوم دركشون نمي كرده. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 17:5 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
روزی داشتم از کوچه گذر می کردم دو خروس دیدم در پیکار بایستادم و نظر کردم خروسی ضربه بر آورد به آبگاه حریف نعره برآوردش ان حریف نحیف نفسش بگرفت لیک غالب بزد بر چشمش ضربتی نا غافل دیدم نماند دشنه در دست کشتم هردو را مست مست مست بردم هر دو را کباب کردم به چه غذایی بود نوش جان کردم دمی آب خوردن پس از بدسگال به از عمر 70 و 80 سال |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 17:1 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
ــ سگي كه سر در پي گربه مي گذارد با سد معبر درخت روبرو مي شود .
ــ برگ زرد پاييزي در آغوش برگ سبز بهاري كلروفيل مي نوشد . ــ ايستادگي جنگل ، طوفان بادپا را زمين گير مي كند . ــ عاشق صندلي هستم كه به استقبال آدم خسته مي شتابد . ــ شب پشت شيشه انتظار خاموش شدن چراغ را مي كشد . ــ به عقيده سگ درخت سد معبر مي كند . پرويز شاپور ــ قلب انسان مانند سنگ آسياب است . اگر درون آن گندم نريزيد خودش خود را می سايد . ــ در جواني به كودكي اش فكر مي كرد و در پيري به جواني . اما مرگ فرصت نداد خوب به پيري اش بينديشد . ــ بعضي ها ، بالاخانه را اجاره مي دهند كه با درآمد حاصل از آن ،زيرزميني را اجاره كنند . گربه بي دست و پا در جنگل هم نمي تواند از درخت بالا برود . ــ آب از هم آغوشي قطرات باران سرچشمه مي گيرد . يكي مي گفت : آخرين چيزي كه به زندگي معنا مي دهد مرگ است . ــ يكي مي گفت : زندگي ، دكمه بازگشت ندارد ، مرگ را چه عرض كنم ... از دزدها خيلي مي ترسيد ، زندگي به دزدي وادارش كرد، حالا از مردم مي ترسيد . به نقل از مجله طنز و کاریکاتور و http://caricalamature.blogspot.com |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 مرداد1387ساعت 17:9 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
توجه..........................................................................................توجه
دوستان سلام من خودم تکی نمی تونم این وب نامه رو بچرخونم به یک همکار نیازمندم . دوستان یا پی ام بدید یا تو قسمت نظرات بگید ممنون..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 تیر1387ساعت 19:41 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالح يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!! مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش... بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه. سال 1280 مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده... مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت... -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه سال1330 مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ... مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني... -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه سال1380 مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم... زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا). مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره... سال1400 زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه... -- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 تیر1387ساعت 11:27 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
وقوقتي خانم لوري پاچلي صداي در خانه اش در برنيتا اسپرينگز ايالت فلوريدا را شنيد هرگز تصور نمي کرد با يک مهمان ناخوانده روبه رو شود.
لوري در را که باز کرد از وحشت چشمانش گرد شدند: مهمان يک کروکوديل به طول 2.5 متر بود! به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، خانم پاچلي گفت: دهان جانور خون آلود بود زيرا با سرش به در ضربه زده بود ، واقعا خيلي بزرگ و ترسناک بود! مايک همسر خانم پاچلي وقتي تماس تلفني وحشت آلود همسرش را دريافت کرد هراسان به خانه بازگشت. کروکويل مدت يک ساعت در مقابل در منزل پاچلي ها باقي ماند تا بلکه به داخل دعوت شود و سپس دوباره راهي درياچه اش شد که در پشت خانه واقع شده است! آنها از جان فرنچ شکارچي تقاضاي کمک کردند و فرنچ سرانجام موفق شد کروکوديل را به دام بياندازد. به گفته جان فرنچ مشاهده کروکوديل هاي نر در اماکن غيرعادي در اين دوره از سال نادر نيست زيرا آغاز فصل جفت گيري کروکوديل ها است. او تاکيد کرد مي توان کروکوديل ها را در ورودي خانه ها ، داخل گاراژها و حتي استخرهاي خانگي مشاهده کرد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 تیر1387ساعت 10:49 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
زندگي عاشقانه ایندو حیوون....!
به دنبال انتشار خبري در يكي از روزنامه هاي محلي آلمان مبني بر زندگي عاشقانه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 تیر1387ساعت 10:45 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 11:48 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
پیام های ادبی طنز فارسی برای پیغام گیر تلفن شما :
وجود داشتن ادبیات غنی فارسی چرا پیغام گیر تلفن ما باید جملاتی انگلیسی و یا کلماتی کلیشه ای را تحویل تلفن زننده بدهد. در زیر مجموعه ای از اشعار فارسی برای پیغام گیر تلفن شما ارائه شده است.
لابد برای شما هم پیش آمده که به منزل دوستی زنگ بزنید و از آنطرف سیم، پیام گیر یا پاسخگوی اتوماتیک برایتان یک قطعه موسیقی بنوازد و یا شعری را زمزمه کند و سپس از شما بخواهد که پیام و شماره تلفن خود را بگذارید. بین ایرانیان با ذوق، هستند کسانی که بجای دو کلمه خشک و خالی، عدم حضور خود را با کلام منظوم در تلفن اعلام میکنند. یکی از همین جماعت از دوست خود که شاعری طنزپرداز است درخواست کرده بود برایش یک دوبیتی بسازد تا روی دستگاه پیغام گیر ضبط کند، ایشان هم این شعر را ساختند: شرمنده از آنم که نباشم به سرایم / تا با تو سلامی و علیکی بنمایم گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری / پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم اما کار به همینجا خاتمه پیدا نمی کند. درخواست دوست، راهنمای ذهن شاعر میشود که سری بزند به خانه شعرای پیشین و بیاندیشد که اگر حافظ و خیام و فردوسی و دیگران در عصر "انسور ماشین" زندگی میکردند، چه کلامی روی دستگاه تلفن خود می گذاشتند.و این است حاصل آن تفرس: در منزل حافظ: رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور / تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام / آن زمان کو بازگردد خانه خود غم مخور در منزل سعدی: از آواز دل انگیز تو مستم / نباشم خانه و شرمنده استم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ / فلک گر فرصتی دادی به دستم در منزل خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد / ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش / آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد در منزل فردوسی: نمی باشم امروز اندر سرای / که رسم ادب را بیارم بجای به پیغامت ای دوست گویم جواب / چو فردا برآید بلند آفتاب در منزل مولانا: بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم / شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم می گو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود / فردا تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم
در منزل منوچهری دامغانی: از شرم به رنگ باده باشد رویم / در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیام پاسخ دهمت / زان پیش که همچو برف گردد مویم در منزل باباطاهر عریان: تیلیفون کِرده ای جانم فدایت / الهی مو به قربونِ صدایت چو از صحرا بیایم نازنینم / فرستم پاسخی از دل برایت منبع : از همه رنگ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 11:24 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
با سلام خدمت شما اولین سوال که مربوط به دغدغه های خواننده ها خواندن شماره های قبلی است چرا آنها را مجددا چاپ نمی کنید ؟ جواد علیزاده : ما تو شماره های جدید موندیم چه برسه به قدیمیا از چه سنی کاریکاتور می کشید ؟ جواد علیزاده : آماتور 5 سالگی و حرفه ای 15 سالگی از کی تصمیم گرفتید مجله بزنید ؟ جواد علیزاده : از 38 سالگی چهره شوت را از کجا الهام گرفتید ؟ جواد علیزاده : از گزارشگر های تلویزیونیه شوت و نا وارد از دهه 60 به بعد. مثل اینکه از استفاده طرحهایتان بدون نام شما خیلی ناراحت هستید ؟ جواد علیزاده : بله حتی خود وبلاگ شما این کار رو کردها مثلا اون تصویر دستی که ازش قلم در اومده بدون نامه درسته آنرا تصحیح میکنیم و یک پست عذر خواهی هم درج می کنیم جواد علیزاده : نیاز به معذرت نیست همان درج نام کافیه. به عنوان آخرین سوال از چه نوع فیلمهایی خوشتان می آید ؟ جواد علیزاده : فیلمهای قدیمی – متفاوت – کمدی – تراژدی. ممنون از اینکه وقتتون را در اختیار ما گذاشتید بعدا یک مصاحبه مفصل با هم میکنیم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 11:16 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
دوستان به ما لطف دارند و تو نظر سنجی نظرات خوبشون رو می گند اما.............
اون گزینه که این وبلاگ مزخرفه فعلا بیشترین رای رو داره .................. پس دیگه باید این وبلاگو ببندیم چون شما می گید ببندید ولی حالا یه چند روزی مهمان کامپیوتر های شما هستیم تا بعد ! ( یکی از منتقدین : مگه نمی گم ببندش حالا هی تفره میری !!!!!!! ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 11:8 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.
- یک بار دیگر، هزارمین جشنواره ایرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار می شود. از علاقه مندان به خرید سیم کارت و جمع کردن سیم کارت های خود در کلکسیون دعوت می شود، تا با خرید هر سیم کارت ایرانسل بی نهایت سیم کارت اعتباری ایرانسل در یافت کنند. نگران نباشید ما با استفاده از چند دستگاه کامیون و 10 تن سیم کارت های جایزه را در حیاط خانه تان خالی خواهیم کرد. - ایرانسل هدیه می دهد . از کی تا حالا ؟ از وقتی ایرانسل اومده. بزرگترین جشنواره ایرانسل در قاره آفریقا. بدون خرید هیچ گونه سیم کارت جایزه بگیرید. ایرانسل بگیرید. ایرانسل جایزه می دهد. ایرانسل هدیه می دهد. - سیم کارت ویژه ایرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام خال خالی، عرضه شد. با جایزه گرفتن ده سیم کارت ایرانسل نهصد و پنجاه و هشت سیم کارت ویژه دیگر ایرانسل جایزه بگیرید. سیم کارت های ما را می توانید از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش های سر چهار راه تهیه کنید. - با خرید هر سیم کارت ایرانسل شصت دستگاه تلویزیون رنگی، پنجاه خودروی پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سیم کارت اعتباری دیگر جایزه ببرید. - سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید. استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید. - و باز هم شما می توانید شماره دلخواه خود را انتخاب کنید... - مهلت جشنواره تمدید شد... - بیاین هدیه بگیرید... - جایزه بگیرید... و سرانجام ایرانسل به عنوان نیکوکارترین خط موبایل لقب نیکیسل را گرفت. چندی بعد این شرکت به دلیل تولید بیش از حد سیم کارت در شرکت خفه شد و ترکید، و سراسر جهان باران سیم کارت بر سر مردم نازل شد! طنزینه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 16:45 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
گافها، اتفاقات غيرمنتظره و تازههاي سيما در 12 ماه سال 86 بنا به گزارشهاي ارسالي سرويس تلويزيون ايسنا به شرح ذيل است:
** غيرمنتظرهها منبع : طنزینه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 16:43 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
یک خبر خوب :
به زودی یه مصاحبه سر پایی با آقای علیزاده خواهم داشت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:8 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
با سلام
ابتدا از جناب آقای علیزاده و دوستداران ایشان عذر خواهی می نمایم زیرا : طرح قلم اقای علیزاده بدون نام ایشان چاپ شده که باعث بروز مشکلاتی شده و از هم اکنون اعلام تاسف می نمایم و امیدوارم جناب آقای علیزاده اشتباه سهوی ما را به بزرگیشان ببخشند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:5 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
فوايد خنده!
نگرش ما نسبت به زندگی و توانایی هایمان در راه مقابله با مشکلات بـنـوع روابطمان و بویژه رابطه های صمیمی تر بستگی دارد . زمانیـکه ترشرویی در رابطه ای وجود داشته باشد ، هر فردی در زندگی خود احساس خلا پیدا می کند و دلـیـل آن نیـز ایـن امر می باشد که کیفیت زندگی ارتباط شـدیـدی بـر روی تعادل روحی و روانی افراد می گذارد . اگر می خواهید از زندگی خود راضی باشید ، بنابراین باید رابطه ها را شاداب و با نشاط نگه دارید . البته باید ذکر کنیم که بیشتر مردم ارزش یک رابطه سالم را می دانند و بدون توجه به اینکه چند بار ممکن است در عشق شکست بخورند ، باز هم با امید فراوان به راه خود ادامه داده و به آینده امیدوارند . به همین دلیل مطالبی در این زمینه که در کتاب های مربوط به روابط و بحث ها و برنامه های تلویزیونی وجود دارند ، وقت مردم را به خود اختصاص می دهند . و برخی از آن ها ممکن است که بر روی زوج های خوشحال و یا ناراحت تاثیر گذار واقع شوند . اما از میان تمام فاکتور هایی که برای ایجاد جوی مساعد در روابط خانوادگی پیشنهاد می شود یک راه حل وجود دارد که کمتر از آن به عنوان یک مداوا یاد شده . این در حالی است که هر فرد آرزوی آن را می کند و همواره میزان بیشتری از آن را درخواست می کند : خنده البته واضح است که بیشتر زوج های شاد و خندان به وقایع خنده دار و فیلم های خنده داری که در تلویزیون مشاهده می کنند ، می خندند نه به یکدیگر . و مهم تر از هر چیز این است که هیچ گاه به یکدیگر خرده نمی گیرند و سر خودشان را با جوک هایی که از طریق e-mail به دستشان می رسد گرم می کنند . اما خنده ای که در خانه رشد کند یکی از نیاز های ضروری زوج های ناراحت و غمگین است . خندیدن یکی از نیاز های اولیه و از انواع ضروری آن می باشد که تنها مختص انسان ها می باشد و نشان دهنده زندگی اجتماعی است . ( زمانی که هیچ شنونده ای در مقابل شما وجود نداشته باشد هیچ خنده ای هم به وجود نمی آید ) . خندیدن باعث پیوند دادن انسان ها به یکدیگر می شود . ذهن گوینده و شنونده را با هم هماهنگ کرده و نشان می دهد که از نظر احساسی با هم موافق نظر هستند . مطالبی که گفته شد همه جزئی از نظریات رابرت پروواین دکترای عصب شناسی می باشد . او معتقد است که بحث خندیدن آنقدر پیچیده است که نمی توان در آزمایشگاه ها در مورد آن بحث کرد . به جای آن او موقعیت های خنده آوری را که به خودی خود ممکن است در زندگی روزمره هر یک از انسان ها رخ دهد را جمع آوری کرده و نتایج آن را در کتاب خود با نام : کتاب پنگوئن ها ( 2001 ) که نوعی تحقیق علمی می باشد به چاپ رسانده است . خنده یک فضای مثبت احساسی را به وجود می آورد و طرفین نیاز برقراری ارتباط نزدیک تری را نسبت به هم پیدا کرده و از وجود یکدیگر بیشترین لذت را می برند . یکی از نتایجی که دکتر پرووین به آن دست پیدا کرده حاکی از آن است که حتی گوینده ها خیلی بیشتر از شنونده ها از تاثیرات مثبت خندیدن بهرمند می شوند . خنده و شوخی اضطراب و عصبانیت را از بین می برد و راه رسیدن به صمیمت را هموار می سازد . خنده از طریق قانون های سخت از پیش تعیین شده به وجود نمی آید بلکه در حین مکالمه و برقراری ارتباط است که افراد شروع به خندیدن می کنند . دکتر پرووین معتقد است که : " خنده ارتباطی به خوشمزگی ندارد بلکه در رابطه با ارتباط های اجتماعی است که معنا پیدا می کند . " در این قسمت برخی از یافته های متعجب کننده او را با هم مرور می کنیم : خندیدن امری است که به طور تصادفی رخ می دهد و شما را به نتایج بسیار زیادی می رساند اما یکی از بهترین ره آورد های آن : در کنار هم جمع کردن مردم می باشد . در حقیقت فواید سلامتی خنده از حمایت های اجتماعی که برای فرد به وجود می آورد نشئت می گیرد . نويسنده : سوده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 فروردین1387ساعت 14:19 توسط حمید زند میر الوند |
|
اثر جواد علیزاده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 22:46 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
از مرحوم کیومرث صابری فومنی موسس مجله گل آقا چی میدونید ( هیچی !!! )
زرشک!!!....... عیب نداره رو ادامه مطلب کلیک کن تا چیزی بدونید. بنماسبت عدم انتشار مجله گل آقا ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 18:31 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
اگه اولین بارتون بود که می رید به کافی شاپ و از منو سر در نیاوردید به زیدتون بگید هر چی تو بخوری منم همونو میخورم.
عباس آخوندی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 18:23 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
سلام
ببخشید عیدو تبریک نگفتم آغاز سال ۱۳۸۷ بر شما عزیزان مبارک باد... بوم ( انفجار یک عدد ترقه ) راستی این سریالهای نوروز زیاد جالب نیستن فقط این قرارگاه مسکونی قشنگه مرد هزار چهره = روده درازه پیامک از دیار باقی = از داستانش هیچی نفهمیدیم قرارگاه مسکونی = بهتر از بقیه مردان آهنین.... ( اه ببخشید باز پارازیت انداختن) فعلا خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 15:34 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
توجه توجه
با سلام به منظور پربار تر شدن این وبلاگ افرادی که مایلند با بنده به صورت گروهی این وبلاگ را ادامه دهیم و آنرا یک وبنامه خوب و مفید کنیم خودرا به ما معرفی کنند. شرایط : ۱- حد اقل سن ۱۴ ۲- چه خانم و چه آقا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 10:16 توسط حمید زند میر الوند |
|
|
باب اندر <مکنت و ثروت> از گلستان 2008
پیش نوشت:
خبر:خشم کاخ سفید از پرتاب سفیر(لینک خبر) تکذیب خبر:اینجانب "سفیر" پرتاب خود به فضا را قویا تکذیب نموده به مقامات امریکایی اعلام میکنم که حق دخالت در امور داخلی این وبلاگ را ندارند ولیکن بنده هر کجا که دوست داشته باشم خود را با کله پرتاب خواهم نمود ! روابط عمومی وبلاگ طنزنوشت های یک سفیر(شبگون) ضمن محکومیت ادعای واهی کاخ سفید نشینان،آن را تلاشی مذبوحانه در جهت کسب رای برای جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا می داند .
باب اندر <مکنت و ثروت> از گلستان 2008:(یه زودی در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد) و ای فرزند ! آن حکایت شنیدستی که : توانگری را مرضی عارض گشت و همه حکیمان ملک ایران از معالجت وی فروماندند.پس ظریفی بر بالین وی فرود آمد و بدو فرمود که ای مرد! هم از ثروتت به هیچ کس خیری نرسید؛دیدی چگونه مرگ گریبانت بگرفت و مال تورا هیچ سود نبخشید؟ بسی مال و ماشین و ملیون دلار دوصد ملک و ویلای فردونکنار* بسی پولِ خفته به بانک سوییس به هنگام مرگت نیاید به کار پس توانگر بر ریش وی ریسه ها برفت و به فرنگستان شد و طبیبان فرنگی درمان وی نمودند و سالم به وطن بازگشت و سالیان دراز زیست و آن ظریف از فقر و فلاکت جان بداد و توانگر وی را با دست خویشتن کفن فرمود و خرما و حلوای ختم وی را تناول نمود. هان ای فرزند ! این از آن روی تورا گفتم که نیک بدانی آنان که پول را مذمت گویند یاوه گویانند. پس چون در مکتب از تو بپرسند علم بهتر است یا ثروت ، دانشگاه آزاد و مدارس غیرانتفاعی به یاد آور که در ازای پول علم دهند و معلمان را با آن همه علم در خاطر آر که هر چه علم به دیگران دهند هیچ پول شان ندهند. پس پول گرامی دار و اصحاب علم را خوار. بدان که قدرت پول راست ولاشک که نداشتنش موجب خفت است و به جیب اندرش مزید عزت! وآنکس که پول را چرک کف دست خواند را بگوی که دست خود بشوی اگر راست گویی، به یقین نخواهد شست و اگر شوید، از شستمان دست هیچش نخواهد چکید و اگر چکید هیچ تورا نخواهد رسید؛چرا که او بکار پولشویی مشغول و مشروع جلوه دادن درآمد نامشروع وی را امری است معمول.وهر آینه چنین می خواند که: پول می شویم و از کرده خود دلشادم شادم از رشوه و باجی که به کس من دادم و فرزند چنین نوشت که ای پدر! من پولشویی ندانم و رشوه و باج نتوانم... که این همه، کار مفسدان اقتصادی و آقازادگان باشد ولی تو کارمند بودی و من کارمندزاده ام و شپش در جیبم آکروبات زنان باشد. من پول هیچ نشناسم چه رسد به پولشویی! |